روزانه
وطن، وطن / نظر فکن به من که من / به هر کجا، غریبوار / که زیر آسمان دیگری غنوده ام / همیشه با تو بوده ام / همیشه با تو بوده ام / اگر که حال پرسی ام / تو نیک میشناسی ام / من از درون قصهها و غصهها برآمدم / حکایت هزار شاه با گدا / حدیث عشق ناتمام آن شبان / به دختر سیاهچشم کدخدا / ز پشت دود کشتهای سوخته / درون کومۀ سیاه / ز پیش شعلههای کورهها و کارگاه / تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است / رخم به سیلی زمانه خو گرفته است / اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام / یکی ز چهرههای بیشمار توده ام / چه غمگنانه سالها / که بالها / زدم به روی بحر بیکنارهات / که در خروش آمدی / به جنبوجوش آمدی / به اوج رفت موجهای تو / که یاد باد اوجهای تو! / در آن میان که جز خطر نبود / مرا به تخته پارهها نظر نبود / نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان به گودهای هول / بسی صدف گشوده ام / گهر ز کام مرگ در ربوده ام بدان امید تا که تو / دهان و دست را رها کنی / دری ز عشق بر بهشت این زمین دلفسرده وا کنی / به بند مانده ام / شکنجه دیده ام / سپیده، هر سپیده جان سپرده ام / هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده ام / اگر تو پوششی پلید یافتی / ستایش من از پلید پیرهن نبود / نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده ام / کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام / اگر که ایستاده ام / و یا ز پا فتاده ام / برای تو٬ به راه تو شکسته ام / اگر میان سنگهای آسیا / چو دانههای سوده ام / ولی هنوز گندمم / غذا و قوت مردمم / همانم آن یگانهای که بوده ام / سپاه عشق در پی است / شرار و شور کارساز با وی است / دریچههای قلب باز کن /سرود شبشکاف آن ز چار سوی این جهان کنون به گوش میرسد / من این سرود ناشنیده را /به خون خود سروده ام / نبود و بود برزگر را چه باک / اگر بر آید از زمین / هر آنچه او به سالیان / فشانده یا نشانده است / وطن! وطن ، تو سبز جاودان بمان که من پرندهای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو / به دور دست مه گرفته پر گشوده ام
سیاوش کسرائی
از همان روزی که دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد
آدميت مرد,
گرچه آدم زنده بود!
ازهمان روزی که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود! بعد دنيا, هی پر از آدم شد و اين آسياب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دريغ,
آدميت برنگشت!
گشت و گشت
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی ,پاکی ,مروت, ابلهی است
صحبت از موسی و عيسی و محمد نا بجاست
قرن ، قرن " موسی چومبه " هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت ,مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است فریدون مشیری

ای وطن ، لباس سیاه به تن
ای وطن ، درد و غم داری به تن
ای وطن ، همه جا آتش و سنگ
وطن ، همه جات خونی و کفن
روز شب ، شده همش تهمت و مرگ
پدران ، تو کوچه ها در به در
خواهران ، اشک خونین بر سر
مادران ، با عصا بر خاک پسر
وطن با کی رفتی به جنگ
کشتی هموطن
هر لحظه دم به دم
شایدم خوابی هنوز
ای وطن . . .
پی نوشت : بهترین بهانه برای گریستن به حال و روز وطن ، شنیدن این موزیک ترانه است . صدای غم آلود کارلو و موزیک آرام به همراه شعری که درد مام وطن را فریاد می زند .
این موزیک ترانه را از اینجا دانلودش کنید .

شاید یک روز
یک روز
شاید، یک روز
که آفتاب گیسوی نقره ای
دماوند پیر را نوازش می کند
در یک غریو تند بارانی
در یک نسیم نوازشگر بهار
یک روز
شاید
همراه پرواز پرستوی عاشقی
واژه لبخند، به سرزمین
سوخته ی من باز گردد.
امید، کوبه ی در را بفشارد
و سپیدی، جای تمام این
سیاهی ها را پر کند
آن روز بر مردگان نیز
سیاه نخواهم پوشید
حتی بر عزیزترینمان ... روان شاد ، پروانه فروهر

قطعه ۲۵۷ ردیف ۴۴ شماره ۳۲ ... آخرین منزل ندا
ایران را که می شناسید!؟ یادش می آورید !؟ همین جا را می گویم . همین سرزمینی که درش به دنیا آمده ای . نفس کشیده ای . خودت را متعلق بدان میدانی . همین سرزمینی که گذشته اش را افتخار حال خودت می دانی . سعی نکردی در حالش نقشی داشته باشی . همانطور که نمی خواهی در آینده اش نقشی داشته باشی . همین سرزمین را می گویم ، سرزمینِ شیونِ خواهر و مادرت . سرزمینِ برادرهایی که تنشان در این خاک خفته است . سرزمین پدرهای درد . پدرهای سرخورده و سالخورده . این سرزمین سالهاست که تاریک است . یعنی بیش از سی سال است که شب است . شبی که در آن نه مهتابی و نه ستاره ای می درخشد .
در سرزمینم این روزها ، سپاهیان ، بی سلاح خفته اند ! سگان پاچه گیرش دندانهاشان غلاف است و گویی وجودشان افسانه ای بیش نبوده است ! خواهرکانم این روزها شادند . بدون سایه ای که آزادیشان را تعقیب کند . بدون تجاوزی به روح و جسمشان . برادرانم یکپارچه فریاد شده اند. به نیابت پیران سرزمین و فریاد هایی که در گلو خشک شد ، بغض شد ، کینه شد !؟ فریادی به یاد برادرانشان که آویزان روی دار تنشان را رقصاندند! فریادی به بلندای روحی که پرواز کرد.
همه در رویای فردای بهتریم . این را یقین دارم . اما چه فردایی ؟ فردایی از آنِ من و تو ، یا فردایی از آنِ آنان !؟ فردایی که فردایش تجسم انفرادی قبل از مرگ است ، یا شبی که فردایش فریاد خواهرت سکوت سلول هایی را خواهد شکست که شده اند حجله شب عروسی اش !؟ فردای بهتر را از چه کس طلب می کنیم ؟ آن که کُشت ، آن که برد ؟ آن که لگد مال کرد هست و نیست ات را ، آن که تیر خلاصی زد به فردای تو ؟
ایران امروز را توان تحملش نیست . مردمانش شباهتی به گذشتگانش ندارند ، به اصل و نسبشان .مردمی که سیاهی جامگان خراسانی را با سبز مظلوم دشت کربلاشان عوض کرده اند! قهرمان امروز ایران ما بابک خرمدین و آریو برزن نیست. ایران امروز ما سرباز اشکانی نمی خواهد . ایران امروز ما تاریخ ندارد . تاریخ نمی داند . حافظه ای ندارد تا تاریخی بدان بسپارد.
امروز ما با سی سال پیش ما یکی ست . فرق اش تصویر آدمی ست که سی سال پیش در ماه نقش بست و امروز در اذهان ! شعور همان است . چشم ها هم همان است . مردم سرزمینم این روزها شادند . فریادِ " مرگ بر استبداد " سر می دهند . دیروز دیدم کسی عکسش را به آتش کشید ! اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد . می فهمم اش . من طعم بغض و کینه را چشیده ام. خفقان را دیده ام . بغض در گلو خشکیده را دیده ام . من رنج دیده ام .
امروز بیشتر از آنچه سرزمین ام شاد است من غمگینم . بیشتر از آنچه مردم سرزمینم می خندند ، من می گریم . نگران فردایم . فردایی که می دانم برای ما نیست .
پی نوشت : بیش از یک ماه است در بند است ، آزادش کنید ...

بیش از سه ماه است که تحت درمان ام . دردی که پزشک نمیداند درمانش چیست تنها دارو تجویز می کند. پنج کیلو کاهش وزن در سه ماه و در مجموع یازده کیلو کمبود وزن نسبت به قد . چهارده شب بی خوابی ، بیش از یک ماه بی اشتهایی ، سفید شدن ناخن ها ، ریزش موها ، لرزش شدید دست و انگشت ها، خون دماغ های پیاپی و زیادِ ناشی از فشار اعصاب و چشم درد هایی که گاه استخوان هایت را به درد می آورد و ... .
به دستور روانپزشک مدتی دور بودم از هیاهوی دنیای مجازی . دستور بود تا نشنوم و نبینم و نخوانم آنچه به مردم و سرزمینم می رود . گوش کردم و مدتی نبودم . چیزی نمی خواندم ، سعی می کردم چیزی نشنوم . تنها قرص می خوردم و قرص . برای اعصابم . برای روانی که دکتر نمی داند چرا اینگونه شد . درد را نمی شناسد ، تنها مسکنی را می شناسد که تجویز می کند .
زندگی این چنین را نمی پسندم . تاب و توان تحملش را ندارم . نمی توانم هر روز مثل مرده های متحرک اطرافم زندگی را چون سگ های ولگرد خیابان بگذرانم . باید بخوانم . باید بشنوم . باید ببینم .
برای من که عاشق ایرانم ؛ انقدر اوضاع ایران را آشفته میبینم که کمتر کسی را سراغ دارم تا درکی صحیحی داشته باشد از اوضاع . من یک نفرم . فریادم نیز به بلندای یک نفر . گوش شنوایی نمی بینم . هر کسی دلی خوش کرده به بُتی . به ناجی ای که نمی داند چیست و کیست . هیچ کسی حاضر نیست در کنار دیگری قدمی بردارد برای این خاک پاک . همه را به چشم خائن به آب و خاک میهنم میبینم . فرصت طلبی های داخلی ها و ساده انگاری خارج نشین ها مغزم را به درد می آورد . همه در خواب اند ، همه ... . کسی نمی خواهد بیدار شود . کسی نمی خواهد بداند چه سرنوشتی در پیش دارد .
دیشب را تا صبح در خلسه بودم . جایی میان خواب و بیداری . غرق در افکار و توهم های نه چندان منطقی . دیشب مغزم در هجوم بی وزنی افکارم تاب می خورد .
صد میل دیازپام به سلامتی مرگ ... قلبم 40 ضربه در دقیقه ریتم گرفته ... همه چیز تنها برای لحظه ای آرام بود. از ارتفاع با سر سقوط می کنم ... صدای جیغ سکوت خانه را مچاله می کند ... جیغی از نوع التماس و اضطراب ... لعنتی ، همه چیز رنگ باخت تا صبح شود .
در خلسه هستم ، جایی میان مرگ و زندگی ... مغزم درد می کند ... افکارم خونریزی پیدا کرده اند ... .
خسته ام . خسته تر از آنکه بتوانم دیگر بار غلبه کنم بر فاصله ای که افتاده است بین زندگی ام . احساس حقارت می کنم . در هراسم . در هراس روزی که دیگر ذهنم ، تنم و نفسم از دیدن دردهای جامعه به درد نیاید. می دانم آن روز من دیگر مرده ام و مسخ سنگواره ای سفید پوش شده ام . بی آنکه بدانم کی و چگونه روپوش سفید به کفن ذهن آشفته بدل شده . بی آنکه بدانم من کی مُردم .
نان از سفره و کلمه از کتاب،
چراغ از خانه و شکوفه از انار،
آب از پياله و پروانه از پسين،
ترانه از کودک و تبسم از لبانمان گرفتهايد،
با روياهامان چه میکنيد!
ما رويا میبينيم و شما دروغ میگوييد ...
دروغ میگوييد که اين کوچه، بُنبست و
آن کبوترِ پَربسته، بیآسمان و
صبوریِ ستاره بیسرانجام است.
ما گهواره به دوش از خوفِ خندق و
از رودِ زمهرير خواهيم گذشت.
ما میدانيم آن سوی سايهسارِ اين همه ديوار
هنوز علائمی عريان از عطر علاقه و
آواز نور و کرانهی ارغوان باقیست.
سرانجام روزی از همين روزها برمیگرديم
پردههای پوسيدهی پرسوال را کنار میزنيم
پنجره تا پنجره ... مردمان را خبر میدهيم
که آن سوی سايهسارِ اين همه ديوار
باغی بزرگ از بلوغ بلبل و فهم آفتاب و
نمنمِ روشنِ باران باقیست.
ستاره از آسمان و باران از ابر،
ديده از دريا و زمزمه از خيال،
کبوتر از کوچه و ماه از مغازله،
رود از رفتن و آب از آوازِ آينه گرفتهايد،
با روياهامان چه میکنيد؟
ما رويا میبينيم و شما دروغ میگوييد ...
دروغ میگوييد که فانوسِ خانه شکسته و
کبريتِ حادثه خاموش و
مردمان در خوابِ گريهاند،
ما میدانيم آن سوی سايهسارِ اين همه ديوار،
روزنی روشن از رويای شبتاب و ستاره روييده است
سرانجام روزی از همين روزها
ديدهبانانِ بوسه و رازدارانِ دريا میآيند
خبر از کشفِ کرانهی ارغوان و
آواز نور و عطر علاقه میآورند.
حالا بگو که فرض
سايه از درخت و ریرا از من،
خواب از مسافر و ریرا از تو،
بوسه از باران و ریرا از ما،
ريشه از خاک و غنچه از چراغِ نرگس گرفتهايد،
با روياهامان چه میکنيد!؟
سید علی صالحی
۱- می خواستم علتِ " سه سالگی حقوق بشرتان ! نامبارک باد ! " را بنویسم .
از آنجا که " موضع و نقد من هر چه باشد " ، برای آنها مبارک است ! نمی نویسمش و به همین یک جمله اکتفا می کنم :
" سه سالگی حقوق بشرتان! نا مبارک باد "
چند تایی گوش شنوا بود و شنید ... شما هم اگر برایت مبارک است ، باشد ! به من ربطی ندارد !
۲ - این روزها عجیب آرام ام ! نمی دونم بگم خیال راحت و ذهن آزاد یا آرامش قبل از طوفان !
اگه توی پستوی تنهایی شب
هیچکسی اشکهای چشمهاتو ندید
اگه این پاییز دلسرد و سیاه
به شکوه شب یلدا نرسید
اگه تنپوش تموم لحظه ها
پر شد از وقت شب دلواپسی
تو بدون آخر این راه دراز
به سپیده ها دوباره میرسی
در جستجوی زندگی عشقه که همسفر میشه
شهامت من و تو ِ که ترسو در من می کشه
حیفه که خاموش بمونیم به وقت میلاد سحر
دریای پرتلاطمیم حیفه بمونیم پشت سر
پژمردن یه شاخه گل نشانی از غفلت ماست
نتیجه خاموشی من و تو و آدمکاست
گوش کن به این نصیحت صمیمی
از برو بچه های جدید و قدیمی
ما تا کی می خوایم لبامونو بدوزیم؟
واسه امید از دست رفته دل بسوزیم
می بینیم و می شنویم و می دونیم
نترس نمی تونیم دیگه ساکت بمونیم
دنیا بیدار شده ما هم بیدار شیم
لحظه ای غافل از حال همدیگه نباشیم
خالی از دلهره های دم به دم
می گذری از همه اون سد و حصار
روزای خاکستری تموم میشند
می رسی به فصل سرسبز بهار
اگه روز و روزگار گاهی بَده
اگه حتی آسمونت ، شب زده
نباید از یاد فرداهات بره
لحظه هاتو بی ثمر از دست نده ...
در این نبرد روح و تن بازنده ها پیروز میشن
وقتی به نام زندگی بی بال و پر ، پر میکشن
در جستجوی زندگی عشقه که همسفر میشه
شهامت منو و تو ِ که ترسو در من میکشه
رنگ در رنگ و به هر رنگ هزارانش طیف
نغمه در نغمه و هر نغمه بهیاد یاران
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر
راست در پردهی اندوه و فغان باران
میزند بیکه نگاهی فکند بر چپ و راست
رفته از دست و درافتاده ز مستی از پای
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر
رعد را عربده بُگسسته
ولی پیوسته قیژک کولی در همهمهای
هایاهای هایاهای
قیژک کولی در همهمهای هایاهای هایاهـــای
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر
پرده دیگر مکن و راه مگردان کولی
هم مگر همرهی زخمهی طوق تو کند
دلی از گریه سبکبار
در این تنگ غروب
در این تنگ غروب
رنگ در رنگ و به هر رنگ هزارانش طیف
نغمه در نغمه و هر نغمه بهیاد یاران
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر
در این تنگی عصر
قیژک کولی
همایون شجریان و گروه دستان
آهنگساز : حمید متبسم
شعر از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
تو بدترین شرایط روحی ام ، در تمام این سالها ... تو سخت ترین مرحله تصمیم گیری ام ، در تمام مدت زندگیم ... مرده ی متحرک به تمام معنا شدم ... نه تغییری ، نه ... همیشه امید داشتم به آینده ... جنگیدم براش ... ولی این روزهای لعنتی گویا تمامی نداره ... کاری باید ، کارستان ... از روزهای آینده ام و روزهایی که در راه است هیچ چیزی نمی دانم ... چه می شود و چه خواهد شد ... مهم هم نیست چه شود ... هر چه باشد بهتر از این وضع است ... حتی اگر جانم را برایش از دست بدهم ... این برایم ارزش دارد ... معتقدم به این روش ... برای راهی که می روم ... نمی دونم چرا اینها رو اینجا مینویسم... اما دوست داشتم جایی می نوشتمشان ... جایی که اگر بعدی بود و بودم ببینم ... همه اش همین است ...
روز یکشنبه مادران صلح تجمعی را در مقابل سفارت فلسطین درحمایت از زنان و کودکان که در جنگ اسرائیل و حماس در غزه کشته می شوند انجام دادند که با حمله نیروهای لباس شخصی و ضرب شتم مادران صلح به خشونت کشیده شد. در این تجمع مادران صلح که با شعار " صلح " خواستار پایان خشونت در غزه بودند ، با واکنش تند نیروهای لباس شخصی روبرو شدند . لباس شخصی ها در گوشه دیگر خیابان با شعار " مرگ بر صلح طلب " اعتراض خود را به گوش مادران صلح و تجمع کنندگان رساندند و خواهان ادامه جنگ تا پیروزی نهایی شدند . سپس با ضرب و شتم و هجوم به مادران صلح ، تجمع را پایان دادند .
در این نوشتار قصد پرداختن به علت و چرایی این اتفاق را ندارم . در گزارش های دیگر + ، + ، + ، + ، + ، + ، + می توانید شرح ماجرا را از زبان شاهدان و تجمع کنندگان آن روز بخوانید و تصاویر مربوط را ببینید .
هدف از نگارش این متن ، انتقاد به عملکرد فعالان زنان و بیانیه اخیر مادران صلح در حمایت از زنان و کودکان غزه می باشد . انتقاد نه به علت حمایت ، بلکه به سیاست کلی فعالان زنان که در تمام دو سال فعالیت این فعالان صورت گرفته است .
فعالان زنان همواره خود را به عنوان یک گروه فعال حقوق زنان معرفی کرده است . گروهی که فعالیت خود را تنها در حوزه زنان دنبال می کند . بدون هیچ گرایش فکری و سیاسی خاص و همچنین بدون وابستگی به حزب و گروه سیاسی داخلی و خارجی . با توجه به بیانیه اخیر مادران صلح و فعالیت این گروه تنها در حوزه زنان ، جای این پرسش وجود دارد که :
1- چرا فعالان زنان تا کنون هیچ بیانیه ای در حمایت از فعالان و گروه های اجتماعی داخل صادر نکرده است ؟
2- قطعا مادران صلح بیانیه اخیر خود را یک بیانیه اجتماعی می داند تا سیاسی . آیا این بدین معناست که گروه های دیگر داخلی مانند فعالین دانشجویی ، فعالیت سیاسی انجام می دهند ؟ و یا فعالان زنان ، فعالیت های دانشجویی را یک کار سیاسی تلقی می کنند ؟
3- در پشتکار فعالان زن و همچنین هدف نیک و انسانی ای که در پیش گرفته اند هیچ شک و ابهامی وجود ندارد . ( این را به شخصه ایمان دارم . ) اما آیا حمایت سایر گروه های سیاسی و اجتماعی تاکنون در موفقیت این گروه بی تاثیر بوده است ؟
4- آیا حمایت گروه های سیاسی و دانشجویی از فعالیت کمپین زنان و همچنین حمایت از فعالان آن ، تاکنون باعث ایجاد مشکل و یا اختلالی در فعالیت فعالان زن به وجود آورده است ؟
5- در صورت مثبت بودن پاسخ تکلیف کاملا مشخص است . قطع حمایت سایر گروه ها از کمپین زنان و سایر گروه های زنان . در صورت منفی بودن باز جای سوال است که چرا این گروه نیز به عنوان یک گروه فعال اجتماعی تاکنون بیانیه ای در حمایت و یا اعتراض به سرکوب های گروه های دانشجویی و همچنین بازداشت های گسترده صادر نکرده است ؟
در تمام مدت فعالیت دو ساله کمپین از شروع تاکنون ، دفتر تحکیم وحدت تمامی اخبار بازداشت فعالان زن را منتشر کرده و در بیانیه ها مستقل ضمن محکوم کردن آن خواهان لغو مجازات ها و بازداشت های خودسرانه این گروه فعال اجتماعی شده است . ( دفتر تحکیم وحدت تنها مثالی بود از مثال های دیگر که می شد عنوان کرد )
6- آیا کمپین زنان در زمان غیر قانونی اعلام شدن فعالیت تحکیم وحدت و همچنین تعطیلی دفتر ادوار تحکیم وحدت ، این وظیفه را به عنوان یک گروه فعال اجتماعی ، احساس نمی کرده تا با صدور بیانیه ای از سوی فعالان زن ، این حرکت غیر قانونی را محکوم کرده و اعتراض خود را اعلام کنند ؟
7- اگر سیاست کمپین زنان در زمان تشکیل بر مبنای عدم حمایت از هر گروه اجتماعی و سیاسی بوده باشد ( به شخصه مخالف چنین سیاستی هستم . ) پس بیانیه اخیر این گروه در حمایت از زنان و کودکان غزه به چه منظور صادر شده است ؟ و یا چرا در گذشته و در موارد مشابه مانند جنگ اسرائیل و حزب الله ، این گروه فعال بیانیه ای در جهت حمایت صادر نکرده بودند ؟
در زمان بازداشت فعالان زن در سال گذشته کمپین هایی جهت حمایت و بازتاب اخبار فعالین تشکیل شد که بسیاری از فعالان گروه های مختلف سیاسی و اجتماعی به صورت گروهی و شخصی خواهان آزادی بدون قید و شرط این فعالان شدند و بیانیه های حمایت از اینان را امضاء کردند . این در صورتی است که تمامی فعالان زنان ، چه گروهی و چه شخصی ، حتی از هیچ دانشجو بازداشت شده ای تاکنون حمایت نکرده اند و هیچ امضاء و نامی را پای هیچ کدام از بیانیه های حمایت از دانشجویان نمی بینید .
8- آیا این از لحاظ معرفتی و انسانی از نظر فعالان کمپین زنان درست و صحیح می باشد ؟ آیا غیر از این است که کمپین زنان و فعالان زنان خود را تافته جدا بافته از سایر گروه های فعال می دانند ؟ آیا غیر از این است که بسیاری از فعالان زنان در گذشته در تشکل های دانشجویی فعالیت داشته اند و یا گروهی از آنان نیز در همین تشکل های دانشجویی مانند تحکیم وحدت عضو بوده اند؟ پس دلیل عدم حمایت شخصی و یا گروهی فعالان زنان از گروه های داخلی چیست ؟ بی نتیجه بودن فعالیت های دانشجویی و یا بی ارزش دانستن فعالین آن و یا اساس جنبش دانشجویی ؟
با بسیاری از از دوستان در دو روز گذشته در مورد بیانیه اخیر مادران صلح مشورت و صحبت کرده ام . اکثر دوستان بیانیه را یک خودنمایی و حرکت سیاسی می دانند در جهت کاهش فشارهای اخیر که بر خانم شیرین عبادی صورت گرفته است . این نکته ای است که در بسیاری از اذهان شکل گرفته است و فعالین زنان در صورت تائید و یا رد چنین برداشتی می تواند موضع خود را مشخص کند . اما در صورت رد و یا تائید چنین برداشتی باز جای انتقاد بر سیاست فعالین زنان و همچنین اعضای آن باقی است .
با تمام اختلاف های فکری و عقیدتی با بسیاری از گروه های سیاسی و اجتماعی ، معتقدم هرگونه پیش شرط را در شکل گیری اتحاد و حمایت از سایر گروه ها باید از میان برداشت . فعالین زنان باید توجه داشته باشند که جدا کردن خود و گروه خود از سایر گروه های اجتماعی و عدم حمایت و پشتیبانی از فعالین آن نه تنها باعث می شود تا دشمن مشترکمان تقویت شود بلکه بیشتر خود این گروه است که متضرر خواهد شد . ما تنها و تنها با اتحاد و حمایت از یکدیگر و تمام گروه هاست که می توانیم بار مشکلات را کمتر کنیم . پس با خودخواهی و خود بزرگ بینی و غرور بی جا ، دشمنمان را خوشحال نکنیم .
در این نوشتار به هیچ عنوان قصد تخریب و یا توهین به فعالین زنان و را نداشته ام . بسیاری از فعالین آن را می شناسم و با تعدادی از آنان دوست هستم . به شرافت و نیت پاکشان ایمان دارم و از صمیم قلب آرزوی موفقیت و پیروزی برایشان دارم . در هر زمان که بتوانم مفید باشم برای این گروه ، کوتاهی نخواهم کرد . همانگونه که قبل تر برادری ام را ثابت کرده ام .
به امید ایرانی آباد و آزاد با قوانین و حقوق برابر برای زنان و مردان آن .
پاینده ایران . اشکان منفرد 24/10/1387
رونوشت:
تغییر برای برابری ، مدرسه فمینیستی ، میدان زنان ، کانون زنان ایرانی ، تحکیم وحدت اسلامی ، ادوار تحکیم وحدت ، خبرنامه امیرکبیر
بعد نوشت :
برای اینکه سوء تفاهمی پیش نیاد ، دوستان کمپینی نکته ای رو متذکر شدند که لازم میدونم در اینجا توضیح دهم .
تجمع روز شنبه به دعوت مادران صلح انجام گرفته بود و سایر فعالان زنان هم در این مراسم شرکت کرده بودند . مادران صلح از کمپین یک میلیون امضاء جدا هستند .
توضیح دیگه اینکه : در این نقد منظور نگارنده فعالان گروه زنان هستند . نه گروه خاصی . اگر در قسمتی از نوشته کمپین رو مورد خطاب قرار داده ام ، منظور فعالان زنان هستند و نه تنها گروه و دوستان کمپینی . مخاطبم در این نقد همه فعالین حقوق زنان در گروه های مختلف هستند .